شمس الدين محمد بن احمد خفرى

31

تعليقه بر الهيات شرح تجريد ( فارسي )

خفرى قبل از پرداختن به برهان قوشچى تعريف متكلّمان و فلاسفه از قدرت را بيان مىكند . او مىگويد : تعريف متكلّمان از قدرت عبارت است از : « يصحّ منه فعل العالم و تركه » ، يعنى هيچ يك از فعل و ترك لازمهء ذات واجب تعالى نيست ، به طورى كه انفكاك آنها از ذات واجب تعالى محال باشد و مقصود متكلّمان از صحّت در اينجا ، امكان نسبت به ذات فاعل از حيث فاعل بودن است . فلاسفه دو تعريف براى قدرت ارائه كرده‌اند : تعريف أوّل « صحّة صدور الفعل و لا صدوره » . خفرى مىگويد : مقصود فلاسفه از صحّت در اين تعريف « امكان » است . تعريف دوم : « كون الفاعل بحيث إن شاء فعل و إن لم يشأ لم يفعل . » خفرى به دنبال دو تعريف مذكور مىگويد : « تلازم ميان هر دو معنا ظاهر و روشن است . لذا نزاعى كه ميان حكما و معتزله واقع شده ، صرفا در حدوث و قدم عالم است ، در حالى كه هر دو گروه اتفاق نظر دارند در اينكه اگر اراده را اعتبار نكنيم ، ايجاد عالم و عدم ايجاد آن نسبت به ذات واجب ، ممكن خواهد بود و در صورتى كه اراده را اعتبار كنيم ، واجب خواهد بود . » به نظر مىرسد تفسير خفرى از قدرت بنا به تعريف فلاسفه مطابق و موافق با قواعد و ضوابط حكما نيست . زيرا تفسير مزبور در نزد جمهور حكما مستلزم تحقّق جهت امكانى در ذات واجب الوجود است . زيرا صحّت فعل و ترك در نزد ايشان به معناى امكان فعل و ترك است ، در حالى كه واجب الوجود بالذات ، واجب الوجود من جميع الجهات است و اتصاف او به امكان ، منافى با وجوب او از تمامى جهات است . بنابراين ، با تفسير خفرى از صحّت ، تلازمى ميان دو تعريف قدرت وجود ندارد مگر اينكه صحّت فعل و ترك را به معناى مشيّت و لا مشيّت بگيريم كه در اين صورت تلازم برقرار مىشود . ديدگاه خفرى در زمينهء تأثير واجب تعالى در عالم حقّ اين است كه گفته شود تأثير واجب تعالى در وجود عالم به ايجاب ، به